۱۳۸۸ آبان ۲۶, سه‌شنبه


ای نام تو بهترین سرآغاز بی نام تو نامه کی کنم باز
....آن شب با خستگی به خواب رفتم که همسرم مرا بیدار کرد و گفت:
یک نفر از روستاییان از دیوار بخشداری آمده پایین و می گوید " با بخشدار کار خیلی فوری دارم بیدارش کنید .خواب آلود نگاهی به ساعت انداخته و دیدم که ساعت 2 نیمه شب است .با خود گفتم که حتما" اتفاق ناگوار و مهمی افتاده است چراغ فانوس را برداشته پشت پنجره رفتم و با نگرانی و دستپاچگی پرسیدم :شما کی هستید و چه اتفاقی افتاده؟ بنده خدا گفت فلانی هستم ساعت چنده؟ جواب دادم ساعت 2نیمه شبه .با خونسردی گفت:خیلی ممنون آقای بخشدار.نوبت آبیاری مزرعه بود و نمیدانستم ساعت چنده ناچار شدم از شما بپرسم و خدا حافظی کرد.ورفت.و من هم که خیالم راحت شده بود برگشتم که همسرم پرسید :چه شده.گفتم هیچی بنده خدا پرسید ساعت چنده..همسرم که خیلی ناراحت شده بود گفت : بهش هیچی نگفتی آخه مرد حسابی این وقت شب ؟گفتم خانم ناراحت نشوفرهنگ روستایی همینه.

حکایت دوم هم حکایت جالبیه.در اون سالها برای روستاییان جاده روستایی با بیل وکلنگ احداث میکردیم به کارگران که از اهالی همان محل بودند بعنوان دستمزد روزی 15 کیلو گندم پرداخت میکردیم.بعد از مدتی راهسازی تمام شد و من دستمزد آنها را که 74تن گندم بود به محل حمل و بعد از نماز عصر توزیع گندم شروع و تا مغرب ادامه می یافت.روستا ملایی داشت که نماز را به جماعت پشت سر او ادا میکردیم. در یکی از شبها نماز عشا را ملای مذکور امامت میکردو و ما به قرا"تش گوش میدادیم .در رکعت دوم سوره زلزال را میخواند و دو آیه آخر سوره را اشتباه و جابجا خواند .بعد از اتمام نماز اشتباه ملا را به او یادآوری و پرسیدم "آیا نماز باید اعاده شود؟ ملا صاحب بجای پاسخ منطقی جواب داد:من اینبار دو آیه آخر را عمدا" و تفننی جابجا خواندم و اشکالی در نماز نیست.من که خیلی ناراحت شده بودم گفتم مرد حسابی رسول خدا هم نمی توانسته چنین کاری انجام بده و چرا شما بجای جواب منطقی مردم را گمراه میکنی به یاد نکته ای افتادم که بابام همیشه میگه :نیمچه دکتر قاتل جان است و نیمچه ملا قاتل ایمان.
+ نوشته شده در ساعت توسط بازرس سابق
GetBC(4);
4 نظر



......اولین دوره انتخابات مجلس از هر قشر و گروهی شرکت کرده بودند از جمله در بخشی که من بخشدار بودم یکنفر دکترای جامعه شناس نیز شرکت کرده بود و صلاحیت او نیز مقبول دولت . فرماندار حوزه انتخابیه هم از قضا فامیلش بود و البته جایگاه مردمی هم داشت انتخابات در فضایی کاملا سالم برگزار شد. خاطرم هست یکی از صندوقها را که آراء زیادی داشت و بنفع فامیل فرماندار هم بود بخاطر تعدادی آراء مخدوش کلا ابطال کردم اما هرگز فرماندار شریف و محترم که بعدها شهید شد موضوع را به من تذکر هم نداد.بگذریم از اینکه کاندید مذکور به مجلس با آراء زیاد راه یافت اما به جرم اینکه تحصیلاتش را در آمریکا به پایان رسانیده بود اعتبار نامه اش در مجلس تصویب نشد. دو خاطره جالب از ایامی که در آن بخش بخشدار بودم را به اختصار مینویسم شبی از شبها دیر وقت از منطقه آمدم و اینقدر خسته بودم که شام نخورده خوابیدم ...
+

۱۳۸۸ آبان ۲۲, جمعه

بنام دوست که هرچه دارم از اوست
شهریور 1357 تحصیلاتم در تهران باتمام رسید وبه شهر زادگاهم بازگشتم و در سال 58 بعنوان بخشدار در یکی از نقاط استان مشغول بکار شدم هیچوقت یادم نمیره بخشی که رفته بودیم نه آب لوله کشی داشت نه برق و نه تلفن و همسرم نیز برای اولین بار در عمرش از شهر خارج میشد .انصافا" بهترین همسر و یاری مهربان بود وهست.ساختمان بخشداری خارج از روستا بود و در ایام زمستان و بهار با توجه به ماهیت عشایری منطقه خالی از سکنه میشد . یادم نمیره اولین شب استقراردر بخشداری خانمم که ظاهرا" از قبل فکر کرده بود ممکنه گاها"برق قطع بشه با خودش شمع آورده بود همان شمعهارو تا صبح مصرف کردیم و روز بعد من به مرکز شهرستان رفته و چراغ فانوس خریدم.در آنزمان اولین فرزندم 3ماهه بود و من هم با توجه به عمق محرومیت منطقه اکثر اوقات از صبح که میرفتم داخل بخش شبها دیر وقت بر میگشتم و همسر عزیز و صبورم این اوضاع رو تحمل و هرگز شکوه نمیکرد.هیچ نعمتی برای یک مرد بالاتر از داشتن همسری مهربان با ایمان با وفا و صمیمی که احساس کنه همسرش همیشه در کنارشه نیست و خداوند این نعمت رو به من ارزانی داشت. در آنزمان حقوق من حدود 4750 تومان بود و همسرم برای کمک به زندگی مرغ وخروس نگهداری میکرد یادم هست از یک مرغ و خروس در اندک مدتی دهها مرغ و جوجه داشتیم وهر دو سه هفته ای سبدی مملو از تخم مرغ برای خانواده پدرم میفرستاد و میگفت اول حق خانواده پدرت هست و دفعه بعد برای خانواده خودش . اول انقلاب بود و اولین انتخابات مجلس در پیش رو ....

۱۳۸۸ آبان ۲۱, پنجشنبه

بازرس
به نام خداوند جان و خرد
انسان ذاتا کنجکاو آفریده شده .دوست داره از همه چیز سر در بیاره ، به همه جا سرک بکشه ، معلوماتشو اضافه و از مجهولاتش کم کنه .از طرفی زندگی اجتماعی تابع یه سزی قوانین و مقرراته که اجازه نمی ده هر کس هرچی دلش خواست انجام بده و بی اچازه وارد حریم خصوصی دیگران بشه.
دولتها از بدو تشکیل در تاریخ برای اداره چامعه.نیاز به کسب اطلاعات حد اکثری داشتند و این مهم را با موافقت قاطبه مردم از طریق نمایندگانش با ایچاد سازمانهای اطلاعاتی و دستگاهای نظارتی فراهم ساختند .
انسانها در هر زمان و مکانی در معرض خطا و لغزش بوده و هستند .بخصوص اینکه دارای قدرتی و مکنتی باشند. و اینچاست که فلسفه وچودی بازرس آشکار میشه .
من از مچموع عمر خدمتیم بیستودوسالش را در سیستم بازرسی بودم که حال تصمیم گرفتم خاطرات تلخ و شیزین دوران بازرسی زا کمکمک بنویسم .

۱۳۸۸ آبان ۲۰, چهارشنبه

زمانی بازرس بودم ، اکنون بازنشسته ! اما حکایت همچنان باقی است زیرا ، بازرسی را پایانی نیست . . . !